محبت  

درخواست حذف این مطلب
می‎گویند با محبت خارها گل می‎شوند، منظور این نیست که اگر برویم به خارهای بیابان محبت کنیم خارها گل شوند یک هو... منظور این است که با محبت، دل‎هایی که مانند سنگ سخت و بی عاطفه هستند، مانند حریر نرم و مثل گل پر از احساس خواهند شد. « چند سال پیش خيلي خيلي قبل‎تر از این، زمان جنگ بود. چند روز بیشتر به عید باقی نمانده بود. با پول تو جیبی‎هایی که جمع کرده بودم می‎خواستم یک تنگ ماهي و ماهي ب ... م. در طول راه مدام از خودم می‎پرسیدم که "ماهي چجوري باشد؟

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
خيلي دوستدارم دیوونه دلم گرفته.. برای خودم برای زندگیم برای نداشتنت برای نبودنت برای ارزو به دل موندنم برای ای کاش هام .... اشکم بند نمیاد.. نمیدونم چیکار کنم نمیدونم .... چجوري مال من باشی.. چجوري تغییر بدم همه چیو چجوري .... خدایا پناهم باش....

ادامه مطلب  

بدون شرح  

درخواست حذف این مطلب
من اگر ماهي بودم دریای نگاهت را شنا می اگر پرنده بودم روی شاخه های تنومند دستانت لانه می ساختم اگر گل بودم بر سبزه زار ات می روییدم افسوس که نه ماهي ام نه پرنده و نه گل من، منم خواب زده ی عاشقی که در خیال داشتنت فقط رؤیا می بافد .......

ادامه مطلب  

اگر  

درخواست حذف این مطلب
تو یه تیکه از بچگیامو یدیمن تو رو توی بچگیام قایم تو هنوزم باید ماله من باشیبیا خودت رو بزار جای من. جای همین بچگی های من که چجوريخالصانه باهات نفس میکشیدمن چجوري پارک خورشید رو فراموش کنمچجوري بستنیه کوهسنگی رو فراموش کنمچجوري فراموش کنم ویشگون گرفتاروچجوريچجوري..توحتا یه ثانیه هم به من فکر نمیکنیولی من چیخاک تو سرم:)

ادامه مطلب  

چجوری تونستی؟...مجید اطها  

درخواست حذف این مطلب
چجوري تونستم جلوت رو نگیرم؟چجوري تونستم بری و نمیرم؟میدونم شبو مثل من گریه کردیچجوري تونستی دیگه برنگردی؟

ادامه مطلب  

خاطرات همرزمان شهید  

درخواست حذف این مطلب
خدمت برادر بزرگم حاج محمد حس ... مقدم سلام دارم.یک روز که از جبهه زابل امده بودم برای نهار خدمت حمیداقا بودم.عصریکی از دوستان مراديد.پرسید نهار خوردی گفتم بله خدمت حمیداقا بودم.گفت میخوای بگم چی خوردی.من باتعجب جواب را خواستم.گفت ماهي.گفتم از کجا فهمیدی.گفت حمیداقا حس ... مقدم دوستانی که خيلي عزیزند غذا ماهي درست میکنه.شادی روح حمیداقا حس ... مقدم صلوات آزاده حمید جهانتیغ.

ادامه مطلب  

پیر مرد و دریا  

درخواست حذف این مطلب
کتاب بسیار زیبا نوشته ارنست همینگوی و برنده نوبل ادبی . کت که نه دارای قطر زیاد است و نه از جملات و کلمات قلمبه سلمبه در آن استفاده شده است البته این در حالی است که ی هم بر اساس این کتاب ساخته شده است اما به هر حال کتاب و کتابخوانی عشق و حال خاص خود را دارد . کتاب در مرود پیرمرد ماهيگیری است که با توجه به کهولت سن و تا حدودی ضعیف شدن قدرت جسمانی همچنان به کار ماهيگیری می پردازد و به تازگی ها بدلیل نداشتن صید به او لقب بد شانس را دادند و دیگری ی دوس

ادامه مطلب  

چند ماهی بود شعری بر لبم جاری نمی شد  

درخواست حذف این مطلب
چند ماهي بود شعری بر لبم جاری نمی شدیک دو بیتی گفتم اما سست با اکراه گفتمامشب از یمن نگاهت، ای نگاهت باغ رویشیک رباعی، یک قصیده، یک غزل دلخواه گفتمشاد در ایوان نشستم با تو در مهتاب، بی تابچنـد بیتـی مثنـوی هـم زیـر نـور مـاه گفتمنیمه شب شد شب به خیری گفتم و اشکی فشاندموقت رفتن یـک غـزل هم با ردیف آه گفتمبازمی گشتم به خانه مست از افسون شعرتمستزادی عاشقانـه در میـان راه گفتمقطعه ای را هم که می خوانی همان شب مست و بی خودخواب بودم، خواب می دیدم ت

ادامه مطلب  

شل سیلور استاین  

درخواست حذف این مطلب
در دریاچه آبی، وقتی ماهي میگرفتم، ماهي نقره ای زیبایی به قلابم افتاد.به من گفت: مرا آزاد کن تا آرزویت را برآورده کنم. میخواهی شاه کشوری شوی، قصر پر از طلا میخواهی؟گفتم: باشه. بعد ولش ... توی دریا، او شناکنان دور شد و به ساد ... ام خندید و آرزوهایم را تووی گوش دریا پچ پچ کرد.امروز همان ماهي را دوباره گرفتم.آن ماهي زیبا و نقره ای را، باز هم به من قول داد که اگر آزادش کنم ... من به یکى از آرزوهایم رسیدم.چقدر ماهي خوشمزه ای بود !!!

ادامه مطلب  

آدم چجوریه ب دلش حالی کنه اشتباه کرده؟ چجوری بفهمونه جواب خوبی بدیه ...  

درخواست حذف این مطلب
صبح ک از خواب پامیشم اولین کلمه ای ک میاد به ذهنم اینه: "بابک"! دستمو میندازم ب گوشیم اما دیگه نیست هیچکدوم نیستن... بغض گلومو میگیره و از پشت پلکای بسته م دونه های اشکام میچیکه رو بالشم... تمام روز گیج و منگ و دلش ته م و با این سوال ک هرکی میرسه میپرسه "چقد چشات پف کرده انگاری گریه کردی" همونجوری غمگین و ت میگذره. ع ای دونفره تو گوشیم،نُت های نصفه نیمه اتفاقای دوتایی، آینه روی دیوار،گلدون پنجره اتاقم، مودم رو میزم، نوشته های اینجا،خاطرات و خنده ه

ادامه مطلب  

آدم چجوریه ب دلش حالی کنه اشتباه کرده؟ چجوری بفهمونه جواب خوبی بدیه ...  

درخواست حذف این مطلب
صبح ک از خواب پامیشم اولین کلمه ای ک میاد به ذهنم اینه: "بابک"! دستمو میندازم ب گوشیم اما دیگه نیست هیچکدوم نیستن... بغض گلومو میگیره و از پشت پلکای بسته م دونه های اشکام میچیکه رو بالشم... تمام روز گیج و منگ و دلش ته م و با این سوال ک هرکی میرسه میپرسه "چقد چشات پف کرده انگاری گریه کردی" همونجوری غمگین و ت میگذره. ع ای دونفره تو گوشیم،نُت های نصفه نیمه اتفاقای دوتایی، آینه روی دیوار،گلدون پنجره اتاقم، مودم رو میزم، نوشته های اینجا،خاطرات و خنده ه

ادامه مطلب  

... مرگ ماهی  

درخواست حذف این مطلب
... , ... , مرگ ماهي , روح الله حجازی , ... مرگ ماهي روح الله حجازی , ... , ... رایگان ... , ... جدید , ... ایرانی , ... مرگ ماهي , ... مرگ ماهي , ... رایگان ... مرگ ماهي , ... جدید مرگ ماهي , ... ایرانی مرگ ماهي , ... مرگ ماهي با ... , ... مرگ ماهي کم حجم , ... مرگ ماهي با کیفیت بالا , ... کامل ... مرگ ماهي , تیزر ... مرگ ماهي , ... مرگ ماهي شبکه نمایش خان ... , ... مرگ ماهي ... مرگ ماهي

ادامه مطلب  

ی به فکرماهی ها نیست  

درخواست حذف این مطلب
میگفت" چجوري حلال کنمش آخه؟ چجوري ببخشمش واقعا؟ هشت سال از قشنگ ترین روزای زندگیمو ازم ید بعد خيلي خونسردانه گفت دارم ازدواج میکنم حلالم کن... تو بودی میبخشیدی؟ چجوري آخه تو بگو چجوري... " اون بلند زار میزد گریه میکرد، من کنار دستش آروم گریه... ~عنوان: از شعر فروغ فرخزاد

ادامه مطلب  

نه سوزن داری،نه نخ  

درخواست حذف این مطلب
زندگی ❤️مثه نخ ِ سوزنه !یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی،اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوري بدوزی، چجوري پینه بزنی، چجوري زندگی کنی،تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟گفت: چرا، میشه، خوبم میشهاما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.گفتم چطور مگه؟گفت : آخه مشکل اینجاست، وقتی که ه

ادامه مطلب  

جواب خوبی بدیه ...  

درخواست حذف این مطلب
صبح ک از خواب پامیشم اولین کلمه ای ک میاد به ذهنم اینه: "بابک"! دستمو میندازم ب گوشیم اما دیگه نیست هیچکدوم نیستن... بغض گلومو میگیره و از پشت پلکای بسته م دونه های اشکام میچیکه رو بالشم... تمام روز گیج و منگ و دلش ته م و با این سوال ک هرکی میرسه میپرسه "چقد چشات پف کرده انگاری گریه کردی" همونجوری غمگین و ت میگذره. ع ای دونفره تو گوشیم،نُت های نصفه نیمه اتفاقای دوتایی، گلدون پنجره اتاقم، مودم رو میزم، نوشته های اینجا،خاطرات و خنده های ثبت شده ته ذه

ادامه مطلب  

دریا و مرد ماهی ... ر  

درخواست حذف این مطلب
صبح زود رفتم کنار ساحل... دریا کمی طوفانی بود مرد ماهي ... ر درحال تور انداختن توی آب بود دعا ... دست خالی از آب بیرون نیاد ولی مثل این که دعای من عجابت نشد اون چند ساعتی که کنار ساحل بودم شاهد تلاش مرد ماهي ... ر بودم .تلاش برای گرفتن ماهي از آب رودخونه منتهی به دریا ....

ادامه مطلب  

جواب خوبی بدیه ...  

درخواست حذف این مطلب
صبح ک از خواب پامیشم اولین کلمه ای ک میاد به ذهنم اینه: "بابک"! دستمو میندازم ب گوشیم اما دیگه نیست هیچکدوم نیستن... بغض گلومو میگیره و از پشت پلکای بسته م دونه های اشکام میچیکه رو بالشم... تمام روز گیج و منگ و دلش ته م و با این سوال ک هرکی میرسه میپرسه "چقد چشات پف کرده انگاری گریه کردی" همونجوری غمگین و ت میگذره. ع ای دونفره تو گوشیم،نُت های نصفه نیمه اتفاقای دوتایی، آینه روی دیوار،گلدون پنجره اتاقم، مودم رو میزم، نوشته های اینجا،خاطرات و خنده ه

ادامه مطلب  

فاطمه،تمامیت حسین  

درخواست حذف این مطلب
فاطمه قدرت گامهای حسین است.جوهر فریاد حسین است.حسین،علی اکبر را به یادواره فاطمه به میدان می فرستد.در شهادت برادر،فاطمه است که در قامت حسین می شکند.حسین تبلور فاطمه در عاشوراست.انّی لا اری الموت الا....یادگار فاطمه است بر قلب حسین.حسین فاطمه محض است و فاطمه،حسین محض و حسین بی فاطمه....

ادامه مطلب  

سخت ترین ماه زندگیم  

درخواست حذف این مطلب
یک ماهي که خونه ی پدرم بودم، هر شب گریه می . خيلي زندگیم سخت شده بود. همش یاد آقاي خاص بودم. با خودم میگفتم من که نمیتونم تنها بمونم، یعنی آقاي خاص که ولم کنه قراره کدوم مردی بیاد تو زندگیم؟ آخه چطوری به یکی دیگه فکر کنم؟ آخه چطوری خاطراتم با آقاي خاص رو فراموش کنم؟ خدایا حاضرم همیشه زن پنهونیش باشم، ولی کنارش باشم. بذار همه فکر کنن من و اون باهم غریبه ایم... فقط پنهونی کنارش آرامش داشته باشم. آخه چرا ناشکری ؟ چرا قدرشو ندونستم؟ حالا چجوري به یه م

ادامه مطلب  

تجرد بهتر است یا تاهل  

درخواست حذف این مطلب
... ب به دوستم فاطمه زنگ زدم. با فاطمه از 14 سال ... دوست بودم الان حدود 16 ساله(باورم نمیشه)البته فاطمه وقتی دبیرستان بودیم با یه پسر دوست شد و باهاش ازدواج کرد و الان بچه ش میره کلاس ششم. بگذریم بهش زنگ زدم و ازش م ... خواستم بهش گفتم فاطمه به نظرت اگه من هرگز ازدواج نکنم و س ... نداشته باشم ایا چیز خيلي خوبی رو از دست میدم؟ اونم گفت چون تا حالا نداشتی نه ! بعد بهش گفتم حرف مردم رو چکار کنم گفت یه حلقه دستت کن گفتم سیامک رو چکار کنم گفت ولش کن گفتم خداروش

ادامه مطلب  

ی به فکرماهی ها نیست  

درخواست حذف این مطلب
میگفت" چجوري حلال کنمش آخه؟ چجوري ببخشمش واقعا؟ هشت سال از قشنگ ترین روزای زندگیمو ازم ید بعد خيلي خونسردانه گفت دارم ازدواج میکنم حلالم کن... چجوري آخه تو بگو چجوري... " اون بلند زار میزد گریه میکرد، من کنار دستش آروم گریه... ~عنوان: از شعر فروغ فرخزاد +دلم فروغ میخواد میشه برا تولدت یدونه برام فروغ ب ی؟

ادامه مطلب  

ی به فکرماهی ها نیست  

درخواست حذف این مطلب
میگفت" چجوري حلال کنمش آخه؟ چجوري ببخشمش واقعا؟ هشت سال از قشنگ ترین روزای زندگیمو ازم ید بعد خيلي خونسردانه گفت دارم ازدواج میکنم حلالم کن... تو بودی میبخشیدی؟ چجوري آخه تو بگو چجوري... " اون بلند زار میزد گریه میکرد، من کنار دستش آروم گریه... ~عنوان: از شعر فروغ فرخزاد +دلم فروغ میخواد میشه برا تولدت یدونه برام فروغ ب ی؟

ادامه مطلب  

سالروز ولادتت مبـــارک  

درخواست حذف این مطلب
شهیدم ع حرم علی زاده اکبر تولد ۰۴/۰۳/۵۵کاشمر شهادت ۲۸/۰۵/۹۲ گ ار ی زاده سیدحمزه کاشمر یادگاران فاطمه ۸ساله مهدی ۱۳ساله عضو گروه تفحص پرانرژی،مخلص،اهل کار،دغدغه مندوعاشق کاربرای خاطره از دوست و هم محله شهید علی زاده اکبر : یادم میاد یک سالی ثبت نام حج عمره کرده بودم با شهید زاده اکبر در میون گذاشتم که اگه خدا خواست با هم مشرف بشیم؛گذشت.بعد از مدتی علی اقا رو دیدم . گفتم:چیکار کردی ؟؟ثبت نام کردی؟؟ گفت:جات خالی من رفتمو برگشتم گفتم: چجوري تعریف

ادامه مطلب  

بعد شیش سال  

درخواست حذف این مطلب
برگشت ... بعد این همه سال... بعد 6 سال ... اتفاقی پیدا کردیم همو! میگفت دو سال که برگشته ایران خيلي دنبالم گشته ، خيلي جاها رفته ، خيلي به قول امروزیا سرچ زده ولی من دیگه نبودم منم همون شیش سال قبل رفته بودم ... بعد اون همه دردسر ، یه عمل پیوند مغز استخوان، موندن تو کشورای خطرناک ... برگشته بود خودش بود خوده خودش خود شیش سال قبلش فقط یه ذره جا افتاده تر! یه ذره آقا تر ، مرد تر ... با همون ابهت همیش ... به همون اندازه موفق و مجلل! ولی من دیگه خودم نبودم ! من تو

ادامه مطلب  

دهن قرص  

درخواست حذف این مطلب
من نمیدونم این رییس قوه قضا.ییه که میگه از سال ۷۴ به لذن ره.ب.ری حساب قرض الحسنه از اموال عمومی وا کرده و سود س میگرفته.... چجوري ماجرارو ۲۱ سال نگهداشته.... من با یه جمعی هستم که اون جمع نباید فلان مورد که هرروز دربارش حرف میزنیم رو از طرف من بدونه.... من تو حرفام سوتی درمیاد! اینا چجوري تحمل میکنن؟!!

ادامه مطلب  

م زاییده!  

درخواست حذف این مطلب
الان متوجه شدم که در برنامه ای که چندی قبل با کلی مشقت نوشته بودم و بعد مدت زمان بسیار زیادی رو صرف خطای و خطاهای احتمالیش کرده بودم، یه ح رو در نظر نگرفتم اصلا!فعلا که کلا هنگ و اصلا نمیدونم چجوري میتونم اون ح رو پیاده کنم، چه رسد به اینکه بفهمم چجوري باید کد اون برنامه رو درست کنم!به نظر میرسه که کلا م زاییده اون هم چند قلو!!

ادامه مطلب  

... ب معذرت خواهی را تمرین کرده بودم!  

درخواست حذف این مطلب
امروز از یکی از آن سه نفری که باید عذرخواهی می ... عذرخواهی ... . آنقدرها هم که فکر می ... سخت نبود؛حداقل اینکه هنوز نمرده ام! رفتم و گفتم ''ببخشید میتونم چند دقیقه وقتتونو ب ... رم؟'' پرسید تنها؟ گفتم برای من فرقی نمیکنه،تنها یا توی جمع... گفت باشه. من بودم و او و سه نفر از دوستانش. گفتم من یه عذرخواهی بهتون بد ... ارم.گفت شما؟ گفتم ''آره فلان روز توی همین جمع بهم یه چیزی گفتین،چون اون روز عصبی بودم ناخودآگاه خيلي بد جوابتونو دادم.یادتون میاد؟'' گفت ''خانوم

ادامه مطلب  

قلاب موفقیت  

درخواست حذف این مطلب
مرد جوان فقیر و گرسنه ای دلتنگ و افسرده روی پلی نشسته بود و گروهی از ماهي ... ران را تماشا می کرد، در حالیکه به سبد پر از ماهي کنار آنها چشم دوخته بود. با خود گفت: کاش من هم یک عالمه از این ماهي ها داشتم. آن وقت آن ها را می فروختم و لباس و غذا می ... یدم.یکی از ماهي ... ران پاسخ داد: اگر لطفی به من ... ی هر قدر ماهي بخواهی به تو می دهم.-:این قلاب را نگه دار تا من به شهر بروم و به کارم برسم.مرد جوان با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفت. در حالیکه قلاب مرد را نگه داش

ادامه مطلب  

حیف که خیلی بدجنس نیستم  

درخواست حذف این مطلب
داداشم کله پاچه دوست داره ولی نمیدونه کله پاچه واقعا کله ی ه !!! من فکر می میدونه ولی پارسال گ که گفتم زبون رو چجوري میخوری ؟ گفت زبون واقعی نیستش که ! اسمشه . منم که شوکه بودم از ضریب پاتریک بودنش گفتم آره ، فقط اسمش زبونه ! + ماه رمضون بدون ربنای شجریان برای من یه چیزی کم داره . افطار حال نمیده کلا

ادامه مطلب  

حکمتانه!  

درخواست حذف این مطلب
یادمه بی بی همیشه میگفت:" هیچ کار خدا بی حکمت نیست". اون زمانا با خودم فکر می چجوري میشه؟! چجوري میشه بی بی پاهاش درد کنه و حکمتی توش باشه! چجوري میشه کف گیرمون به دیگ بخوره و حکمتی توش باشه! چجوري میشه رحیمه سال اول قبول نشه و حکمتی توش باشه! چجوري میشه با رسول تا سر حد مرگ دعوا کنم و کار به کتک کاری بکشه و بازم حکمتی توش باشه!! حقیقتش؛ اون زمانا از درک "حکمت خدا" عاجز بودم. هیچ وقت، هیچ بهم نگفت حکمت خدا یعنی چی دقیقا؟! هیچ نگفت اگه بی بی پاهاش درد م

ادامه مطلب  

ماهی  

درخواست حذف این مطلب
یه چشمم به ماهي تو تابه بود که نسوزه و یه چشمم به ماهي قرمز تو تنگ که بعد از دوسال با ما بودن در حال جون دادن بود و نمیدونستم چطوری کمکش کنم از یه طرف ماهي میخوریم و لذت میبریم از یه طرف برای مردن ماهي قرمز کوچولو اشک میریزیم و غصه میخوریم گاهی اوقات سر از کارای ادما (منجمله خودم) در نمیارم

ادامه مطلب  

چجوری این کار رو میکنن ؟  

درخواست حذف این مطلب
تلوزیون رو روشن . ملت جوری گریه می توی یه سخنرانی که خيلي عجیب بود . چجوري آخه ؟ چرا هر کاری حسی نداشتم ؟ اونجوری که اونا گریه می من فقط اون نصفه شبی گریه و هی بغضم رو قورت دادم که ی بیدار نشه و آ همه بیدار شدن که داشتم فصل حکایت شاهزاده رو میخوندم و پروفسور اسنیپ فوت کرده بود ... ی که از اسنیپ غم انگیز تر نمیشه ؟ میشه ؟

ادامه مطلب  

خیال واهی...  

درخواست حذف این مطلب
میخواستم روی میزِ تهِ کافه بشینم و واسشون از آرزوهام بگم...اینکه چجوري میخوام دنیا رو توی مُشتم جا بدم... یا اینکه چجوري میخوام خودم رو تویِ دلِ این دنیا جا بدم. میخواستم دستاشونو توی دستم بگیرم و توی پارک قدم بزنم، بدوم... پرواز کنم و به دنیای خیالاتم برسم. میخواستم باورم کنن. میخواستم اشکامو دور بریزم و روی شونه ی اونا فقط بخندم. میخواستم وقتی بیرون میرم دلم نگیره. وقتی میبینمشون دلم براشون تنگ نشه. من خيلي چیزا میخواستم اما اونا هیچوقت وجود ن

ادامه مطلب  

قلاب خودت را بنداز تا زند ... ات تغییر کند  

درخواست حذف این مطلب
مرد جوان فقیر و گرسنه ای دلتنگ و افسرده روی پلی نشسته بود و گروهی از ماهي ... ران را تماشا می کرد، در حالیکه به سبد پر از ماهي کنار آنها چشم دوخته بود. با خود گفت: کاش من هم یک عالمه از این ماهي ها داشتم. آن وقت آن ها را می فروختم و لباس و غذا می ... یدم.یکی از ماهي ... ران پاسخ داد: اگر لطفی به من ... ی هر قدر ماهي بخواهی به تو می دهم.این قلاب را نگه دار تا من به شهر بروم و به کارم برسم.مرد جوان با خوشحالی این پیشنهاد را پذیرفت. در حالیکه قلاب مرد را نگه داشت

ادامه مطلب  

قلیه ماهی تهرانی!  

درخواست حذف این مطلب
امروز برای اولین بار درطول زند ... م، قلیه ماهي خوردم. اصلا خوشم نیامد. غذا را نیمه کاره رها ... ، با کراهت صورتحساب رستوران را پرداختم و به سمت خانه رفتم تا به ناهار برسم! همیشه تصورم از قلیه ماهي، یک ماهي سرخ شدۀ شکم پر بود که توی دلش، مغز گردو و ... ی و تمرهندی ریخته اند. مطلقا فکر نمی ... که  یک جور خورشت باشد. وای ی ی ی ی بوی زهم ماهي  ...

ادامه مطلب  

... مرگ ماهی  

درخواست حذف این مطلب
... مرگ ماهي با کیفیت عالی و حجم کم ... gozar.ir › ... و سریال › ... ایرانیtranslate this page ... مرگ ماهي ... ایرانی مرگ ماهي ... ایرانی مرگ ماهي با کیفیت عالی و پایین ... مرگ ماهي new film marge mahi. ... مرگ ماهي با ... | تیک ... tikfilm.net/.../ ... - ... -مرگ-ماهي-با-لینک-مستقیم...translate this pageبرای مشاهده همه ... های جدید کلیک کنید ... ... مرگ ماهي کم حجم · ... مرگ ماهي با حجم کم و ... . ... مرگ ماهي. ژانر: اجتماعی. فرمت:mp4. ... رایگان ... مرگ ماهي با ... | نایس ... nice ... .org/.../ ... -رایگان- ... -مرگ-ماهي-با-...translate this page ...

ادامه مطلب  

سه دینار از حسین (ع ) مى خواهم..  

درخواست حذف این مطلب
شیخ على اکبر ترک تبریزى یکى از واعظهاى معروف تهران فرموده بود: یک روز آمدم حرم آقا ... حسین (ع ) نشستم ، حرم خلوت بود هیچ ... ى بالا سر نبود. مشغول زیارت خواندن شدم همین طور که داشتم زیارت مى خواندم یک وقت دیدم یک ترک آذربایجانى یا تبریزى (من فراموش ... ) آمد و پهلوى ضریح حضرت روى زمین نشست با زبان ترکى خودش با آقا ... حسین (ع ) داشت صحبت و درد دل مى کرد. من ترکى بلد بودم و مى فهمیدم چى دارد مى گوید، دیدم دارد مى گوید: یا ... حسین آقا جان من پولهایم تمام شده م

ادامه مطلب  

ماهی کوچک جنگ،گنج،جو!  

درخواست حذف این مطلب
میبینی! دلم تنگ شده و ماهي کوچکی در آن خود را به شیشه میکوبد! دریغ از اینکه بداند بیرون از آنجا به روی زمین میریزد! ماهي کوچک قرمزم... زمانی بالا ه دلم میشکند... و ماهي کوچولو جاری میشود.. قرمز رنگ.. آن زمان دیر نیست! دیر... آن زمان نیست! دعا کنید... جدال را گربه همسایه نبرد... ماهي بپرد! #ماهي_ها_پرواز_میکنند #آنگاه_جاری_میگردند...

ادامه مطلب  

world basketball manager 2013 keygen  

درخواست حذف این مطلب
world basketball manager 2013 keygen >> http://shorl.com/hugybustustutu world basketball manager 2013 keygen 695846ea4d serial number of idm 6.18 free crack ammyy admin 3-2-1 contact the mirror cracked from side to side cast of gule flame painter full version mydvd 10 premier crack filler adobe p oshop cs5 1 keygen mac dress up rush keygen mac mgtek dopisp keygen sony in creed iii 2012 pc crack keygen skidrow super nero express free full version windows 7 bejeweled 3 full crack apk artoonix free full version gta vice city game free full version 2012 movie ilok 2 cracked gear z akg how to join a minecraft server with cracked version tasia originlab cracked version of terraria crack cfosspeed 8.02 build 1972 final cleanmymac 3 activation number free crack giveaway pes6 free full version pc t

ادامه مطلب