اگر  

درخواست حذف این مطلب
تو یه تیکه از بچگیامو یدیمن تو رو توی بچگیام قایم تو هنوزم باید ماله من باشیبیا خودت رو بزار جای من. جای همین بچگی های من که چجوريخالصانه باهات نفس میکشیدمن چجوري پارک خورشید رو فراموش کنمچجوري بستنیه کوهسنگی رو فراموش کنمچجوري فراموش کنم ویشگون گرفتاروچجوريچجوري..توحتا یه ثانیه هم به من فکر نمیکنیولی من چیخاک تو سرم:)

ادامه مطلب  

چجوری تونستی؟...مجید اطها  

درخواست حذف این مطلب
چجوري تونستم جلوت رو نگیرم؟چجوري تونستم بری و نمیرم؟میدونم شبو مثل من گریه کردیچجوري تونستی دیگه برنگردی؟

ادامه مطلب  

آدم چجوریه ب دلش حالی کنه اشتباه کرده؟ چجوری بفهمونه جواب خوبی بدیه ...  

درخواست حذف این مطلب
صبح ک از خواب پامیشم اولین کلمه ای ک میاد به ذهنم اینه: "بابک"! دستمو میندازم ب گوشیم اما دیگه نیست هیچکدوم نیستن... بغض گلومو میگیره و از پشت پلکای بسته م دونه های اشکام میچیکه رو بالشم... تمام روز گیج و منگ و دلش ته م و با این سوال ک هرکی میرسه میپرسه "چقد چشات پف کرده انگاری گریه کردی" همونجوری غمگین و ت میگذره. ع ای دونفره تو گوشیم،نُت های نصفه نیمه اتفاقای دوتایی، آینه روی دیوار،گلدون پنجره اتاقم، مودم رو میزم، نوشته های اینجا،خاطرات و خنده ه

ادامه مطلب  

آدم چجوریه ب دلش حالی کنه اشتباه کرده؟ چجوری بفهمونه جواب خوبی بدیه ...  

درخواست حذف این مطلب
صبح ک از خواب پامیشم اولین کلمه ای ک میاد به ذهنم اینه: "بابک"! دستمو میندازم ب گوشیم اما دیگه نیست هیچکدوم نیستن... بغض گلومو میگیره و از پشت پلکای بسته م دونه های اشکام میچیکه رو بالشم... تمام روز گیج و منگ و دلش ته م و با این سوال ک هرکی میرسه میپرسه "چقد چشات پف کرده انگاری گریه کردی" همونجوری غمگین و ت میگذره. ع ای دونفره تو گوشیم،نُت های نصفه نیمه اتفاقای دوتایی، آینه روی دیوار،گلدون پنجره اتاقم، مودم رو میزم، نوشته های اینجا،خاطرات و خنده ه

ادامه مطلب  

... مرگ ماهی  

درخواست حذف این مطلب
... , ... , مرگ ماهي , روح الله حجازی , ... مرگ ماهي روح الله حجازی , ... , ... رایگان ... , ... جدید , ... ایرانی , ... مرگ ماهي , ... مرگ ماهي , ... رایگان ... مرگ ماهي , ... جدید مرگ ماهي , ... ایرانی مرگ ماهي , ... مرگ ماهي با ... , ... مرگ ماهي کم حجم , ... مرگ ماهي با کیفیت بالا , ... کامل ... مرگ ماهي , تیزر ... مرگ ماهي , ... مرگ ماهي شبکه نمایش خان ... , ... مرگ ماهي ... مرگ ماهي

ادامه مطلب  

نه سوزن داری،نه نخ  

درخواست حذف این مطلب
زندگی ❤️مثه نخ ِ سوزنه !یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی،اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوري بدوزی، چجوري پینه بزنی، چجوري زندگی کنی،تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟گفت: چرا، میشه، خوبم میشهاما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.گفتم چطور مگه؟گفت : آخه مشکل اینجاست، وقتی که ه

ادامه مطلب  

جواب خوبی بدیه ...  

درخواست حذف این مطلب
صبح ک از خواب پامیشم اولین کلمه ای ک میاد به ذهنم اینه: "بابک"! دستمو میندازم ب گوشیم اما دیگه نیست هیچکدوم نیستن... بغض گلومو میگیره و از پشت پلکای بسته م دونه های اشکام میچیکه رو بالشم... تمام روز گیج و منگ و دلش ته م و با این سوال ک هرکی میرسه میپرسه "چقد چشات پف کرده انگاری گریه کردی" همونجوری غمگین و ت میگذره. ع ای دونفره تو گوشیم،نُت های نصفه نیمه اتفاقای دوتایی، گلدون پنجره اتاقم، مودم رو میزم، نوشته های اینجا،خاطرات و خنده های ثبت شده ته ذه

ادامه مطلب  

دریا و مرد ماهی ... ر  

درخواست حذف این مطلب
صبح زود رفتم کنار ساحل... دریا کمی طوفانی بود مرد ماهي ... ر درحال تور انداختن توی آب بود دعا ... دست خالی از آب بیرون نیاد ولی مثل این که دعای من عجابت نشد اون چند ساعتی که کنار ساحل بودم شاهد تلاش مرد ماهي ... ر بودم .تلاش برای گرفتن ماهي از آب رودخونه منتهی به دریا ....

ادامه مطلب  

جواب خوبی بدیه ...  

درخواست حذف این مطلب
صبح ک از خواب پامیشم اولین کلمه ای ک میاد به ذهنم اینه: "بابک"! دستمو میندازم ب گوشیم اما دیگه نیست هیچکدوم نیستن... بغض گلومو میگیره و از پشت پلکای بسته م دونه های اشکام میچیکه رو بالشم... تمام روز گیج و منگ و دلش ته م و با این سوال ک هرکی میرسه میپرسه "چقد چشات پف کرده انگاری گریه کردی" همونجوری غمگین و ت میگذره. ع ای دونفره تو گوشیم،نُت های نصفه نیمه اتفاقای دوتایی، آینه روی دیوار،گلدون پنجره اتاقم، مودم رو میزم، نوشته های اینجا،خاطرات و خنده ه

ادامه مطلب  

ی به فکرماهی ها نیست  

درخواست حذف این مطلب
میگفت" چجوري حلال کنمش آخه؟ چجوري ببخشمش واقعا؟ هشت سال از قشنگ ترین روزای زندگیمو ازم ید بعد خيلي خونسردانه گفت دارم ازدواج میکنم حلالم کن... تو بودی میبخشیدی؟ چجوري آخه تو بگو چجوري... " اون بلند زار میزد گریه میکرد، من کنار دستش آروم گریه... ~عنوان: از شعر فروغ فرخزاد +دلم فروغ میخواد میشه برا تولدت یدونه برام فروغ ب ی؟

ادامه مطلب  

سالروز ولادتت مبـــارک  

درخواست حذف این مطلب
شهیدم ع حرم علی زاده اکبر تولد ۰۴/۰۳/۵۵کاشمر شهادت ۲۸/۰۵/۹۲ گ ار ی زاده سیدحمزه کاشمر یادگاران فاطمه ۸ساله مهدی ۱۳ساله عضو گروه تفحص پرانرژی،مخلص،اهل کار،دغدغه مندوعاشق کاربرای خاطره از دوست و هم محله شهید علی زاده اکبر : یادم میاد یک سالی ثبت نام حج عمره کرده بودم با شهید زاده اکبر در میون گذاشتم که اگه خدا خواست با هم مشرف بشیم؛گذشت.بعد از مدتی علی اقا رو دیدم . گفتم:چیکار کردی ؟؟ثبت نام کردی؟؟ گفت:جات خالی من رفتمو برگشتم گفتم: چجوري تعریف

ادامه مطلب  

بعد شیش سال  

درخواست حذف این مطلب
برگشت ... بعد این همه سال... بعد 6 سال ... اتفاقی پیدا کردیم همو! میگفت دو سال که برگشته ایران خيلي دنبالم گشته ، خيلي جاها رفته ، خيلي به قول امروزیا سرچ زده ولی من دیگه نبودم منم همون شیش سال قبل رفته بودم ... بعد اون همه دردسر ، یه عمل پیوند مغز استخوان، موندن تو کشورای خطرناک ... برگشته بود خودش بود خوده خودش خود شیش سال قبلش فقط یه ذره جا افتاده تر! یه ذره آقا تر ، مرد تر ... با همون ابهت همیش ... به همون اندازه موفق و مجلل! ولی من دیگه خودم نبودم ! من تو

ادامه مطلب  

دهن قرص  

درخواست حذف این مطلب
من نمیدونم این رییس قوه قضا.ییه که میگه از سال ۷۴ به لذن ره.ب.ری حساب قرض الحسنه از اموال عمومی وا کرده و سود س میگرفته.... چجوري ماجرارو ۲۱ سال نگهداشته.... من با یه جمعی هستم که اون جمع نباید فلان مورد که هرروز دربارش حرف میزنیم رو از طرف من بدونه.... من تو حرفام سوتی درمیاد! اینا چجوري تحمل میکنن؟!!

ادامه مطلب  

م زاییده!  

درخواست حذف این مطلب
الان متوجه شدم که در برنامه ای که چندی قبل با کلی مشقت نوشته بودم و بعد مدت زمان بسیار زیادی رو صرف خطای و خطاهای احتمالیش کرده بودم، یه ح رو در نظر نگرفتم اصلا!فعلا که کلا هنگ و اصلا نمیدونم چجوري میتونم اون ح رو پیاده کنم، چه رسد به اینکه بفهمم چجوري باید کد اون برنامه رو درست کنم!به نظر میرسه که کلا م زاییده اون هم چند قلو!!

ادامه مطلب  

حیف که خیلی بدجنس نیستم  

درخواست حذف این مطلب
داداشم کله پاچه دوست داره ولی نمیدونه کله پاچه واقعا کله ی ه !!! من فکر می میدونه ولی پارسال گ که گفتم زبون رو چجوري میخوری ؟ گفت زبون واقعی نیستش که ! اسمشه . منم که شوکه بودم از ضریب پاتریک بودنش گفتم آره ، فقط اسمش زبونه ! + ماه رمضون بدون ربنای شجریان برای من یه چیزی کم داره . افطار حال نمیده کلا

ادامه مطلب  

حکمتانه!  

درخواست حذف این مطلب
یادمه بی بی همیشه میگفت:" هیچ کار خدا بی حکمت نیست". اون زمانا با خودم فکر می چجوري میشه؟! چجوري میشه بی بی پاهاش درد کنه و حکمتی توش باشه! چجوري میشه کف گیرمون به دیگ بخوره و حکمتی توش باشه! چجوري میشه رحیمه سال اول قبول نشه و حکمتی توش باشه! چجوري میشه با رسول تا سر حد مرگ دعوا کنم و کار به کتک کاری بکشه و بازم حکمتی توش باشه!! حقیقتش؛ اون زمانا از درک "حکمت خدا" عاجز بودم. هیچ وقت، هیچ بهم نگفت حکمت خدا یعنی چی دقیقا؟! هیچ نگفت اگه بی بی پاهاش درد م

ادامه مطلب  

ماهی  

درخواست حذف این مطلب
یه چشمم به ماهي تو تابه بود که نسوزه و یه چشمم به ماهي قرمز تو تنگ که بعد از دوسال با ما بودن در حال جون دادن بود و نمیدونستم چطوری کمکش کنم از یه طرف ماهي میخوریم و لذت میبریم از یه طرف برای مردن ماهي قرمز کوچولو اشک میریزیم و غصه میخوریم گاهی اوقات سر از کارای ادما (منجمله خودم) در نمیارم

ادامه مطلب  

خیال واهی...  

درخواست حذف این مطلب
میخواستم روی میزِ تهِ کافه بشینم و واسشون از آرزوهام بگم...اینکه چجوري میخوام دنیا رو توی مُشتم جا بدم... یا اینکه چجوري میخوام خودم رو تویِ دلِ این دنیا جا بدم. میخواستم دستاشونو توی دستم بگیرم و توی پارک قدم بزنم، بدوم... پرواز کنم و به دنیای خیالاتم برسم. میخواستم باورم کنن. میخواستم اشکامو دور بریزم و روی شونه ی اونا فقط بخندم. میخواستم وقتی بیرون میرم دلم نگیره. وقتی میبینمشون دلم براشون تنگ نشه. من خيلي چیزا میخواستم اما اونا هیچوقت وجود ن

ادامه مطلب  

قلیه ماهی تهرانی!  

درخواست حذف این مطلب
امروز برای اولین بار درطول زند ... م، قلیه ماهي خوردم. اصلا خوشم نیامد. غذا را نیمه کاره رها ... ، با کراهت صورتحساب رستوران را پرداختم و به سمت خانه رفتم تا به ناهار برسم! همیشه تصورم از قلیه ماهي، یک ماهي سرخ شدۀ شکم پر بود که توی دلش، مغز گردو و ... ی و تمرهندی ریخته اند. مطلقا فکر نمی ... که  یک جور خورشت باشد. وای ی ی ی ی بوی زهم ماهي  ...

ادامه مطلب  

سه دینار از حسین (ع ) مى خواهم..  

درخواست حذف این مطلب
شیخ على اکبر ترک تبریزى یکى از واعظهاى معروف تهران فرموده بود: یک روز آمدم حرم آقا ... حسین (ع ) نشستم ، حرم خلوت بود هیچ ... ى بالا سر نبود. مشغول زیارت خواندن شدم همین طور که داشتم زیارت مى خواندم یک وقت دیدم یک ترک آذربایجانى یا تبریزى (من فراموش ... ) آمد و پهلوى ضریح حضرت روى زمین نشست با زبان ترکى خودش با آقا ... حسین (ع ) داشت صحبت و درد دل مى کرد. من ترکى بلد بودم و مى فهمیدم چى دارد مى گوید، دیدم دارد مى گوید: یا ... حسین آقا جان من پولهایم تمام شده م

ادامه مطلب